X
تبلیغات
نور آسمانی - شان نزول و تفسیر سوره احزاب (ایه 51 تا 73)

اسلایدر

تاريخ : شنبه پنجم اسفند 1391 | 22:32 | نویسنده : کاظمی
 (آيه 51)-
شأن نزول:
در تفسير آيه 28 و 29 همين سوره و بيان شأن نزول آنها گفتيم كه جمعى از همسران پيامبر- بنا بر آنچه مفسران نقل كرده‏اند- به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله عرض كردند كه بر نفقه و هزينه زندگى ما بيفزا از اين گذشته در چگونگى تقسيم اوقات زندگى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در ميان آنها نيز با هم رقابتهايى داشتند كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را با آن همه گرفتارى و اشتغالات مهم در مضيقه قرار مى‏داد، هر چند آن حضرت كوشش لازم را در زمينه عدالت در ميان آنها رعايت مى‏كرد.
آيه نازل شد و پيامبر را در تقسيم اوقاتش در ميان آنها كاملا آزاد گذاشت.
تفسير:
رفع يك مشكل ديگر از زندگى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله يك رهبر بزرگ الهى همچون پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آن هم در زمانى كه در كوره حوادث سخت گرفتار است، و توطئه‏هاى خطرناكى از داخل و خارج براى او مى‏چينند، نمى‏تواند فكر خود را زياد مشغول زندگى شخصى و خصوصيش كند، بايد در زندگى داخلى خود داراى آرامش نسبى باشد تا بتواند به حل انبوه مشكلاتى كه از هر سو او را احاطه كرده است با فراغت خاطر بپردازد.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 624
 در عين حال گاه اختلاف ميان همسران و رقابتهاى زنانه متداول آنها، طوفانى در درون خانه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بر مى‏انگيخته، و فكر او را به خود مشغول مى‏داشته است.
اينجاست كه خداوند يكى ديگر از ويژگيها را براى پيامبرش قائل شده، و براى هميشه به اين ماجراها و كشمكشها پايان داد، و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را از اين نظر آسوده خاطر و فارغ البال كرد.
و چنانكه در آيه مى‏خوانيم فرمود: (موعد) هر يك از اين زنان را بخواهى مى‏توانى به تأخير اندازى و هر كدام را بخواهى نزد خود جاى دهى» (تُرْجِي مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِي إِلَيْكَ مَنْ تَشاءُ).
مى‏دانيم يكى از احكام اسلام در مورد همسران متعدد آن است كه شوهر اوقات خود را در ميان آنها بطور عادلانه تقسيم كند، و از اين موضوع در كتب فقه اسلامى به عنوان «حق قسم» تعبير مى‏كنند.
يكى از خصايص پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اين بود كه به خاطر شرائط خاص زندگى، رعايت حق قسم به حكم اين آيه از او ساقط بود هر چند او با اين حال حتى الامكان مساوات و عدالت را رعايت مى‏كرد.
سپس مى‏افزايد: «و هرگاه بعضى از آنها را كه بر كنار ساخته‏اى بخواهى نزد خود جاى دهى گناهى بر تو نيست» (وَ مَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَيْكَ).
و به اين ترتيب نه تنها در آغاز، اختيار با توست، در ادامه كار نيز اين تخيير بر قرار است.
 «اين حكم الهى براى روشنى چشم آنها و اين كه غمگين نشوند و همه آنها راضى به آنچه در اختيارشان مى‏گذارى گردند نزديكتر است» (ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ وَ لا يَحْزَنَّ وَ يَرْضَيْنَ بِما آتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَّ).
چرا كه اين يك حكم عمومى در باره همه آنهاست كه از ناحيه خدا براى مصالح مهمى تشريع شده، بنا بر اين آنها بايد با رضا و رغبت به آن تن دهند.
در پايان آيه مطلب را با اين جمله ختم مى‏كند: «خدا آنچه را در قلوب شماست مى‏داند، و خداوند (از همه اعمال و مصالح بندگان باخبر) است، و در                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 625
 عين حال حليم است» و در كيفر آنها عجله نمى‏كند (وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما فِي قُلُوبِكُمْ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَلِيماً).
آرى! خدا مى‏داند شما در برابر كدامين حكم قلبا رضا و تسليم داريد، و در برابر كدامين ناخشنود هستيد.
 (آيه 52)- يك حكم مهم ديگر در ارتباط با همسران پيامبر در اين آيه حكم ديگرى از احكام مربوط به همسران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بيان شده، مى‏فرمايد:
 «بعد از اين ديگر زنى بر تو حلال نيست، و نمى‏توانى همسرانت را به همسران ديگرى مبدّل كنى [بعضى را طلاق دهى و همسر ديگرى به جاى او برگزينى‏] هر چند جمال آنها مورد توجه تو واقع شود، مگر آنچه كه به صورت كنيز در ملك تو در آيد، و خداوند ناظر و مراقب بر هر چيز است» و با اين حكم فشار قبايل عرب را در اختيار همسر از آنان از تو برداشتيم (لا يَحِلُّ لَكَ النِّساءُ مِنْ بَعْدُ وَ لا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْواجٍ وَ لَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلَّا ما مَلَكَتْ يَمِينُكَ وَ كانَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ رَقِيباً).
 (آيه 53)-
شأن نزول:
هنگامى كه رسول خدا با «زينب بنت جحش» ازدواج كرد، وليمه نسبتا مفصلى به مردم داد.
انس كه خادم مخصوص پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بود مى‏گويد: پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به من دستور داد كه اصحابش را به غذا دعوت كنم، من همه را دعوت كردم، دسته دسته مى‏آمدند و غذا مى‏خوردند و از اتاق خارج مى‏شدند، تا اين كه عرض كردم: اى پيامبر خدا! كسى باقى نمانده كه من او را دعوت نكرده باشم، فرمود: اكنون كه چنين است سفره را جمع كنيد، سفره را برداشتند و جمعيت پراكنده شدند، اما سه نفر همچنان در اتاق پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ماندند و مشغول بحث و گفتگو بودند.
آيه نازل شد و دستورات لازم را بيان كرد و نيز از بعضى قرائن استفاده مى‏شود كه گاهى همسايگان و ساير مردم طبق معمول براى عاريت گرفتن اشيائى نزد بعضى از زنان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مى‏آمدند براى حفظ حيثيت همسران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آيه نازل شد و به مؤمنان دستور داد كه هرگاه مى‏خواهند چيزى از آنها بگيرند از پشت پرده بگيرند.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 626
 در روايت ديگرى آمده است كه بعضى از مخالفان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گفتند: به خدا سوگند هرگاه او چشم از جهان بپوشد ما با همسران او ازدواج خواهيم كرد! آيه نازل شد و ازدواج با زنان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را بعد از او بكلى ممنوع ساخت، و به اين توطئه نيز پايان داد.
تفسير:
باز روى سخن در اين آيه به مؤمنان است و بخشى ديگر از احكام اسلام مخصوصا آنچه مربوط به آداب معاشرت با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و خانواده نبوت بوده است ضمن جمله‏هاى كوتاه و گويا و صريح بيان مى‏كند.
نخست مى‏گويد: «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هرگز در اتاقهاى پيامبر سر زده داخل نشويد، مگر اين كه براى صرف غذا به شما اجازه داده شود، (آن هم مشروط به اين كه به موقع وارد شويد) نه اين كه از مدتى قبل بياييد و در انتظار وقت غذا بنشينيد» (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلى‏ طَعامٍ غَيْرَ ناظِرِينَ إِناهُ).
مسلما اين حكم اختصاص به پيامبر ندارد، در هيچ مورد بدون اجازه نبايد وارد خانه كسى شد. به علاوه به هنگامى كه دعوت به طعام مى‏شوند بايد وقت شناس باشند و مزاحمت بى‏موقع براى صاحب خانه فراهم نكنند.
سپس به دومين حكم پرداخته، مى‏گويد: «ولى هنگامى كه دعوت شديد وارد شويد، و هنگامى كه غذا خورديد پراكنده شويد» (وَ لكِنْ إِذا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا).
در سومين حكم مى‏فرمايد: پس از صرف غذا «مجلس انس و گفتگو (در خانه پيامبر و هيچ ميزبان ديگرى) تشكيل ندهيد» (وَ لا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ).
البته ممكن است ميزبان خواهان چنين مجلس انسى باشد در اين صورت مستثناست.
سپس علت اين حكم را چنين بيان مى‏كند: «اين كار پيامبر را آزار مى‏داد، اما او از شما شرم مى‏كرد، ولى خداوند از بيان حق شرم نمى‏كند و ابا ندارد» (إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 627
 البته پيامبر خدا نيز از بيان حق در مواردى كه جنبه شخصى و خصوصى نداشت هيچ ابا نمى‏كرد ولى بيان حق اشخاص از ناحيه خودشان زيبا نيست اما از ناحيه كسان ديگر جالب و زيباست.
سپس چهارمين حكم را در زمينه «حجاب» چنين بيان مى‏دارد: «و هنگامى كه چيزى از متاع و وسائل زندگى از همسران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بخواهيد از پشت حجاب (پرده) بخواهيد» (وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ).
روشن است قرار گرفتن همسران پيامبر در معرض ديد مردم (هر چند با حجاب اسلامى باشد) كار خوبى نبود لذا دستور داده شده كه از پشت پرده يا پشت در بگيرند.
قرآن بعد از اين دستور فلسفه آن را چنين بيان مى‏فرمايد: «اين براى پاكى دلهاى شما و آنان بهتر است» (ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ).
پنجمين حكم را به اين صورت بيان مى‏فرمايد: «شما حق نداريد رسول خدا را آزار دهيد» (وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ).
گرچه عمل ايذائى در خود اين آيه منعكس است ولى مفهوم آيه عام است و هر گونه اذيت و آزار را شامل مى‏شود.
سر انجام ششمين و آخرين حكم را در زمينه حرمت ازدواج با همسران پيامبر بعد از او چنين بيان مى‏كند: «شما هرگز حق نداريد كه همسران او را بعد از او به همسرى خويش در آوريد كه اين كار در نزد خدا عظيم است» (وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيماً).
 (آيه 54)- اين آيه به مردم شديدا هشدار داده، مى‏گويد: «اگر چيزى را آشكار كنيد يا پنهان داريد خداوند از همه امور آگاه است» (إِنْ تُبْدُوا شَيْئاً أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيماً).
گمان نكنيد خدا از برنامه‏هاى ايذائى شما نسبت به پيامبرش با خبر نيست، چه آنها كه بر زبان جارى كردند و چه آنها كه در دل تصميم داشتند همه را به خوبى مى‏داند، و با هر كس متناسب كار و نيّتش رفتار مى‏كند.
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 628
 (آيه 55)-
شأن نزول:
بعد از نزول آيه حجاب (آيه گذشته) پدران و فرزندان و بستگان همسران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خدمتش عرض كردند: اى رسول خدا! ما نيز با آنها از پشت پرده سخن گوييم؟
آيه نازل شد و به آنها پاسخ گفت كه اين حكم شامل شما نمى‏شود.
تفسير:
مواردى كه از قانون حجاب مستثنا است از آنجا كه در آيه گذشته حكم مطلقى در باره حجاب در مورد همسران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمده بود و اطلاق اين حكم اين توهّم را به وجود مى‏آورد كه محارم آنها نيز موظف به اجراى آن هستند و تنها از پشت پرده بايد با آنها تماس بگيرند، آيه نازل شد و حكم اين مسأله را شرح داد.
مى‏فرمايد: «بر آنان [همسران پيامبر] گناهى نيست كه با پدران، فرزندان، برادران، فرزندان برادران، فرزندان خواهران خود، و زنان مسلمان، و بردگان خود» بدون حجاب تماس داشته باشد (لا جُناحَ عَلَيْهِنَّ فِي آبائِهِنَّ وَ لا أَبْنائِهِنَّ وَ لا إِخْوانِهِنَّ وَ لا أَبْناءِ إِخْوانِهِنَّ وَ لا أَبْناءِ أَخَواتِهِنَّ وَ لا نِسائِهِنَّ وَ لا ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ).
و به تعبير ديگر محارم آنها كه منحصر در اين شش گروهند مستثنا مى‏باشند.
و در پايان آيه همسران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را مخاطب ساخته، مى‏گويد: «تقوا را پيشه كنيد كه خداوند بر هر چيزى آگاه است» و هيچ چيز بر او مخفى و پنهان نيست (وَ اتَّقِينَ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيداً).
چه اين كه حجاب و پرده، و مانند اينها همه وسائلى براى حفظ از گناه بيش نيست، ريشه اصلى همان تقواست كه اگر نباشد حتى اين وسائل نيز سودى نخواهد بخشيد.  (آيه 56)- سلام و درود بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله: به دنبال بحثهايى كه در آيات گذشته پيرامون حفظ حرمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و عدم ايذاء او آمده در اينجا نخست سخن از علاقه خاص خداوند و فرشتگان نسبت به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مى‏گويد، و بعد در اين زمينه دستور به مؤمنان مى‏دهد، و سپس عواقب دردناك و شوم آزار دهندگان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را مطرح مى‏سازد و در آخرين مرحله گناه بزرگ كسانى را كه از طريق تهمت مؤمنان را ايذاء                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 629
 كنند بازگو مى‏كند.
نخست مى‏فرمايد: «خداوند و فرشتگان بر پيامبر رحمت و درود مى‏فرستند» (إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ).
مقام پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آن قدر والاست كه آفريدگار عالم هستى و تمام فرشتگانى كه تدبير اين جهان به فرمان حق بر عهده آنها گذارده شده است بر او درود مى‏فرستند، اكنون كه چنين است شما نيز با اين پيام جهان هستى هماهنگ شويد، «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! بر او درود بفرستيد و سلام بگوييد و در برابر فرمان او تسليم باشيد» (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً).
او يك گوهر گرانقدر عالم آفرينش است، و اگر به لطف الهى در دسترس شما قرار گرفته مبادا ارزانش بشمريد، مبادا ارج و مقام او را در پيشگاه پروردگار و در نزد فرشتگان همه آسمانها فراموش كنيد.
قابل توجه اين كه در باره كيفيت صلوات بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در روايات بى‏شمارى كه از طرق اهل سنت و اهل بيت رسيده صريحا آمده است كه «آل محمّد» را به هنگام صلوات بر «محمّد» بيفزاييد.
به اين صورت: «اللّهمّ صلّ على محمّد و آل محمّد».
 (آيه 57)- اين آيه در حقيقت نقطه مقابل آيه گذشته را بيان مى‏كند، مى‏گويد: «كسانى كه خدا و پيامبرش را ايذاء مى‏كنند خداوند آنها را در دنيا و آخرت از رحمت خود دور مى‏سازد و براى آنان عذاب خوار كننده‏اى آماده كرده است» (إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِيناً).
منظور از «ايذاء پروردگار» همان كفر و الحاد است كه خدا را به خشم مى‏آورد و اما ايذاء پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله مفهوم وسيعى دارد، و هر گونه كارى كه او را آزار دهد شامل مى‏شود.
حتى از رواياتى كه در ذيل آيه وارد شده چنين استفاده مى‏شود كه آزار خاندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مخصوصا على عليه السّلام و دخترش فاطمه زهرا عليها السّلام نيز مشمول همين آيه بوده است.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 630
 رسول خدا فرمود: «فاطمه پاره‏اى از تن من است هر چه او را آزار دهد مرا مى‏آزارد».
شبيه همين معنى در باره على عليه السّلام نيز از پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله نقل شده است.
 (آيه 58)- اين آيه از ايذاء مؤمنان سخن مى‏گويد و براى آن بعد از ايذاء خدا و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اهميت فوق العاده‏اى قائل مى‏شود، مى‏فرمايد: «و كسانى كه مردان و زنان با ايمان را به خاطر كارى كه انجام نداده‏اند آزار مى‏دهند، متحمل بهتان و گناه آشكارى شده‏اند» (وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِيناً).
چرا كه مؤمن از طريق ايمان پيوندى با خدا و پيامبرش دارد، و به همين دليل در اينجا در رديف خدا و پيامبرش قرار گرفته است.
در حديثى كه «امام على بن موسى الرضا» از جدش پيامبر نقل كرده چنين آمده است: «كسى كه مرد يا زن مسلمانى را بهتان زند يا در باره او سخنى بگويد كه در او نيست خداوند او را در قيامت روى تلى از آتش قرار مى‏دهد تا از عهده آنچه گفته بر آيد»!
 (آيه 59)-
شأن نزول:
آن ايام زنان مسلمان به مسجد مى‏رفتند و پشت سر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نماز مى‏گذاردند، هنگام شب موقعى كه براى نماز مغرب و عشاء مى‏رفتند بعضى از جوانان هرزه و اوباش بر سر راه آنها مى‏نشستند و با مزاح و سخنان ناروا آنها را آزار مى‏دادند و مزاحم آنان مى‏شدند.
آيه نازل شد و به آنها دستور داد حجاب خود را بطور كامل رعايت كنند تا به خوبى شناخته شوند و كسى بهانه مزاحمت پيدا نكند.
تفسير:
اخطار شديد به مزاحمان و شايعه پراكنان! به دنبال نهى از ايذاء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و مؤمنان در آيات گذشته، در اينجا روى يكى از موارد ايذاء تكيه كرده و براى پيشگيرى از آن از دو طريق اقدام مى‏كند.
در قسمت اول مى‏گويد: «اى پيامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنين                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 631
 بگو: جلبابها [روسرى‏هاى بلند] خود را بر خويش فرو افكنند اين كار براى اين كه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند بهتر است» و اگر تاكنون خطا و كوتاهى از آنها سر زده توبه كنند (يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ).
هدف اين است كه زنان مسلمان در پوشيدن حجاب سهل‏انگار و بى‏اعتنا نباشند مثل بعضى از زنان بى‏بندوبار كه در عين داشتن حجاب آن چنان بى‏پروا و لاابالى هستند كه غالبا قسمتهايى از بدنهاى آنان نمايان است و همين معنى توجه افراد هرزه را به آنها جلب مى‏كند.
و از آنجا كه نزول اين حكم، جمعى از زنان با ايمان را نسبت به گذشته پريشان مى‏ساخت، در پايان آيه مى‏افزايد: «خداوند همواره آمرزنده و مهربان است» (وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً).
هر گاه از شما تاكنون در اين امر كوتاهى شده چون بر اثر جهل و نادانى بوده است خداوند شما را خواهد بخشيد، توبه كنيد و به سوى او باز گرديد، و وظيفه عفت و پوشش را به خوبى انجام دهيد.
 (آيه 60)-
شأن نزول:
گروهى از منافقين در مدينه بودند و انواع شايعات را پيرامون پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به هنگامى كه به بعضى از غزوات مى‏رفت در ميان مردم منتشر مى‏ساختند، گاه مى‏گفتند: پيامبر كشته شده، و گاه مى‏گفتند: اسير شده، مسلمانانى كه توانايى جنگ را نداشتند و در مدينه مانده بودند سخت ناراحت مى‏شدند، شكايت نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آوردند.
آيه نازل شد و سخت اين شايعه پراكنان را تهديد كرد.
تفسير:
به دنبال دستورى كه در آيه پيش به زنان با ايمان داده شد به بعد ديگر اين مسأله يعنى فعاليتهاى موذيانه اراذل و اوباش پرداخته، مى‏گويد: «اگر منافقان و كسانى كه در قلبشان بيمارى است و نيز كسانى كه اخبار دروغ در مدينه پخش مى‏كنند دست از كارشان بر ندارند ما تو را بر ضد آنان مى‏شورانيم (و با يك حمله عمومى تو را بر آنها مسلّط خواهيم ساخت) سپس جز مدت كوتاهى نمى‏توانند در                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 632
 كنار تو در اين شهر بمانند»! (لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لا يُجاوِرُونَكَ فِيها إِلَّا قَلِيلًا).
 (آيه 61)- و هنگامى كه از اين شهر رانده شدند و از تحت حمايت حكومت اسلامى طرد گشتند «از همه جا طرد مى‏شوند، و هر جا يافته شوند گرفته خواهند شد و به سختى به قتل خواهند رسيد»! (مَلْعُونِينَ أَيْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِيلًا).
اشاره به اين كه بعد از اين حمله عمومى در هيچ جا در امان نخواهند بود، و آنها را با دقت جستجو و پيدا مى‏كنند و به ديار عدم فرستاده مى‏شوند.
 (آيه 62)- سپس در اين آيه مى‏افزايد: اين دستور تازه‏اى نيست، «اين سنتى است الهى و هميشگى كه در اقوام پيشين بوده است» كه هر گاه گروههاى خرابكار بى‏شرمى و توطئه را از حد بگذرانند فرمان حمله عمومى به آنها صادر مى‏شود (سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ).
و چون اين حكم يك سنت الهى است هرگز دگرگون نخواهد شد چرا كه «براى سنت خداوند تبديل و تغييرى نمى‏يابى» (وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا).
اين تعبير در حقيقت جدى بودن اين تهديد را مشخص مى‏كند كه بدانند مطلب كاملا قطعى و ريشه‏دار است و تغيير و تبديل در آن راه ندارد، يا بايد به اعمال ننگين خود پايان دهند و يا در انتظار چنين سر نوشت دردناكى باشند.
اين حكم مانند ساير احكام اسلامى اختصاص به زمان و مكان و اشخاصى ندارد.
اگر به راستى سمپاشى و توطئه از حد بگذرد و به صورت يك جريان در آيد، و جامعه اسلامى را با خطرات جدى رو برو سازد حكومت اسلامى مى‏تواند دستور آيات فوق را كه به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله داده شده است به اجرا در آورد، و مردم را براى در هم كوبيدن ريشه‏هاى فساد بسيج كند؟!
 (آيه 63)- مى‏پرسند: قيامت كى بر پا مى‏شود؟ آيات گذشته سخن از توطئه‏هاى منافقان و اشرار مى‏گفت، در اينجا به يكى ديگر از برنامه‏هاى مخرب آنها اشاره شده است كه گاه به عنوان استهزاء و يا به منظور ايجاد شك و ترديد در قلوب                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 633
 ساده دلان اين سؤال را مطرح مى‏كردند كه قيامت با آن همه اوصافى كه محمّد از آن خبر مى‏دهد كى بر پا مى‏شود؟
مى‏فرمايد: «مردم از تو پيرامون زمان قيام قيامت سؤال مى‏كنند» (يَسْئَلُكَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ).
سپس به آنها چنين پاسخ مى‏گويد: «بگو: (اى پيامبر!) آگاهى بر اين موضوع تنها نزد خداست» و هيچ كس جز او از اين موضوع آگاه نيست (قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّهِ). حتى پيامبران مرسل و فرشتگان مقرب نيز از آن بى‏خبرند.
و به دنبال آن مى‏افزايد: «چه مى‏دانى؟ شايد قيام قيامت نزديك باشد» (وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَرِيباً).
 (آيه 64)- سپس به تهديد كافران و گوشه‏اى از مجازات دردناك آنها پرداخته، مى‏فرمايد: «خداوند كافران را از رحمت خود دور ساخته و براى آنان آتش سوزاننده‏اى فراهم كرده است» (إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكافِرِينَ وَ أَعَدَّ لَهُمْ سَعِيراً).
 (آيه 65)- «آنها جاودانه در اين آتش سوزان خواهند ماند و سر پرست و ياورى نخواهند يافت» (خالِدِينَ فِيها أَبَداً لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً).
تفاوت ميان «ولىّ» و «نصير» در اينجاست كه «ولىّ» انجام تمام كار را بر عهده مى‏گيرد ولى «نصير» كسى است كه انسان را كمك مى‏دهد تا به مقصود خود برسد، اما اين كافران در قيامت نه وليى دارند و نه نصيرى.
 (آيه 66)- سپس قسمت ديگرى از عذاب دردناك آنها را در قيامت بيان كرده، مى‏فرمايد: «روزى را به خاطر بياور كه صورتهاى آنها در آتش دوزخ دگرگون مى‏شود» (يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ).
اين دگرگونى يا از نظر رنگ چهره‏هاست كه گاه سرخ و كبود مى‏شود و گاه زرد و پژمرده، و يا از نظر قرار گرفتن بر شعله‏هاى آتش است كه گاه اين سمت صورت آنها بر آتش قرار مى‏گيرد، و گاه سمت ديگر (نعوذ باللّه).
اينجاست كه فريادهاى حسرت بارشان بلند مى‏شود و «مى‏گويند: اى كاش ما خدا و پيامبرش را اطاعت كرده بوديم» (يَقُولُونَ يا لَيْتَنا أَطَعْنَا اللَّهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولَا).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 634
 كه اگر اطاعت مى‏كرديم چنين سر نوشت دردناكى در انتظار ما نبود.
 (آيه 67)- «و مى‏گويند: پروردگارا! ما از رؤسا و بزرگترهاى خود اطاعت كرديم پس آنها ما را گمراه ساختند» (وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا).
 (آيه 68)- در اينجا اين دوزخيان گمراه به هيجان مى‏آيند و مجازات شديد گمراه كنندگان خود را از خدا مى‏خواهند و مى‏گويند: «پروردگارا! آنها را دو چندان عذاب كن» عذابى بر گمراهيشان و عذابى بر گمراه كردن ما! (رَبَّنا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذابِ).
 «و آنها را لعن كن لعن بزرگى»! (وَ الْعَنْهُمْ لَعْناً كَبِيراً).
مسلما آنها مستحق عذاب و لعن هستند ولى «عذاب مضاعف» و «لعن كبير» به خاطر تلاش و كوششى است كه براى گمراه كردن ديگران داشته‏اند.
 (آيه 69)- چه نسبتهاى ناروا به موسى (ع) دادند؟ به دنبال بحثهايى كه پيرامون احترام مقام پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و ترك هر گونه ايذاء نسبت به آن حضرت در آيات گذشته آمد، در اينجا روى سخن را به مؤمنان كرده، مى‏گويد: «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! مانند كسانى نباشيد كه موسى را اذيت و آزار كردند، اما خدا او را از همه نسبتهاى ناروا مبرّا و پاك نمود، و او در پيشگاه خدا آبرومند و بزرگ منزلت بود» (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسى‏ فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قالُوا وَ كانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِيهاً).
انتخاب موسى از ميان تمام پيامبرانى كه مورد ايذاء قرار گرفتند به خاطر آن است كه موذيان بنى اسرائيل بيش از هر پيامبرى او را آزار دادند.
منظور از ايذاء موسى (ع) در اينجا يك حكم كلى و جامع است زيرا بنى اسرائيل از جنبه‏هاى مختلف موسى (ع) را ايذاء كردند، ايذاءهائى كه بى‏شباهت به آزار بعضى از مردم مدينه نسبت به پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله نبود مانند پخش شايعات و نقل اكاذيب و نسبت ناروايى كه به همسر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دادند كه شرح آن در تفسير سوره نور ذيل آيات 11 تا 20 گذشت.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 635
 از اين آيه مى‏توان استفاده كرد كه هر گاه كسى در پيشگاه خدا وجيه و صاحب قدر و منزلت باشد خدا به دفاع از او در برابر افراد موذى كه نسبتهاى ناروا به او مى‏دهند مى‏پردازد.
 (آيه 70)- سخن حق بگوييد تا اعمالتان اصلاح شود: اين آيه به دنبال بحثهايى كه در باره شايعه پراكنان و موذيان بدزبان گذشت دستورى صادر مى‏كند كه در حقيقت درمان اين درد بزرگ اجتماعى است، مى‏گويد: «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! تقواى الهى پيشه كنيد، و سخن حق بگوييد ...» (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِيداً).
 «قول سديد» سخنى است كه همچون يك سد محكم جلو امواج فساد و باطل را مى‏گيرد.
 (آيه 71)- اين آيه نتيجه «قول سديد» و سخن حق را چنين بيان مى‏فرمايد:
 «تا كارهاى شما را اصلاح كند و گناهانتان را بيامرزد» (يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ).
در حقيقت تقوا پايه اصلاح زبان و سر چشمه گفتار حق است، و گفتار حق يكى از عوامل مؤثر اصلاح اعمال، و اصلاح اعمال سبب آمرزش گناهان است، چرا كه «إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ اعمال نيك گناهان را از بين مى‏برند». (هود/ 114).
در پايان آيه مى‏افزايد: «و هر كس اطاعت خدا و رسولش كند به رستگارى (و پيروزى) عظيمى دست يافته است» (وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِيماً).
چه رستگارى و پيروزى از اين برتر و بالاتر كه اعمال انسان پاك گردد، و گناهانش بخشوده شود و در پيشگاه خدا رو سفيد گردد؟!
 (آيه 72)- حمل امانت الهى بزرگترين افتخار بشر: اين آيه و آيه بعد كه آخرين آيات سوره احزاب است مسائل مهمى را كه در اين سوره در زمينه ايمان، عمل صالح، جهاد، ايثار، عفت، ادب، و اخلاق آمده است تكميل مى‏كند، و نشان                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 636
 مى‏دهد كه انسان چگونه داراى موقعيت بسيار ممتازى است كه مى‏تواند حامل رسالت عظيم الهى باشد.
نخست بزرگترين و مهمترين امتياز انسان را بر تمام جهان خلقت بيان فرموده، مى‏گويد: «ما امانت (تعهد، تكليف، و ولايت الهيه) را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم» (إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ).
 «اما آنها (موجودات عظيم و بزرگ عالم خلقت) از حمل آن سر بر تافتند و از آن هراسيدند» (فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها).
بديهى است ابا كردن آنان از سر استكبار نبود بلكه ابا كردن آنها توأم با اشفاق يعنى ترس و هراس آميخته با توجه و خضوع بود.
 «اما انسان (اين اعجوبه عالم آفرينش جلو آمد و) آن را بر دوش كشيد»! (وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ).
ولى افسوس كه «او بسيار ظالم و جاهل بود» چون قدر اين مقام عظيم را نشناخت و به خود ستم كرد! (إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا).
 «امانت الهى» همان قابليت تكامل به صورت نامحدود، آميخته با اراده و اختيار، و رسيدن به مقام انسان كامل و بنده خاص خدا و پذيرش ولايت الهيه است.
اما منظور از «عرضه داشتن» اين امانت به آسمانها و زمين و كوهها همان مقايسه نمودن است يعنى هنگامى كه اين امانت، با استعداد آنها مقايسه شد آنها به زبان حال و استعداد عدم شايستگى خويش را براى پذيرش اين امانت بزرگ اعلام كردند.
به اين ترتيب آسمانها و زمين و كوهها همه با زبان حال فرياد كشيدند كه حمل اين امانت از عهده ما خارج است.
ولى انسان آن چنان آفريده شده بود كه مى‏توانست تعهد و مسؤوليت را بر دوش كشد، و ولايت الهيه را پذيرا گردد، و در جاده عبوديت و كمال به سوى معبود لايزال سير كند، و اين راه را با پاى خود و با استمداد از پروردگارش بسپرد.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 637
 البته اين پذيرش يك پذيرش قراردادى و تشريفاتى نبوده، بلكه پذيرشى است تكوينى بر حسب عالم استعداد.
اما توصيف انسان به «ظلوم» و «جهول» به خاطر فراموش كارى غالب انسانها و ظلم كردن بر خودشان و عدم آگاهى از قدر و منزلت آدمى است، همان كارى كه از آغاز در نسل آدم به وسيله «قابيل» و خط قابليان شروع شد و هم اكنون نيز ادامه دارد.
 (آيه 73)- اين آيه در حقيقت بيان علت عرضه اين امانت به انسان است، بيان اين واقعيت است كه افراد انسان بعد از حمل اين امانت بزرگ الهى به سه گروه تقسيم شدند: منافقان، مشركان و مؤمنان، مى‏فرمايد: «هدف اين بوده كه خداوند، مردان منافق و زنان منافق، و مردان مشرك و زنان مشرك را عذاب كند و كيفر دهد، و نيز خداوند بر مردان با ايمان و زنان با ايمان رحمت فرستد و خداوند آمرزنده و مهربان است» (لِيُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُشْرِكاتِ وَ يَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً).

  • پرشین ووی
  • ایران ماهی