X
تبلیغات
نور آسمانی - شان نزول و تفسیر سوره جمعه

اسلایدر

تاريخ : دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391 | 21:22 | نویسنده : کاظمی
سوره جمعه [62]
اين سوره در «مدينه» نازل شده و 11 آيه است‏
محتواى سوره:
اين سوره در حقيقت بر دو محور اساسى دور مى‏زند:
نخست توجه به توحيد و صفات خدا و هدف از بعثت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و مسأله معاد، و ديگرى برنامه سازنده نماز جمعه و بعضى از خصوصيات اين عبادت بزرگ.
فضيلت تلاوت سوره:
در فضيلت تلاوت اين سوره- چه مستقلا و يا در ضمن نمازهاى يوميه- روايات بسيارى وارد شده است.
در حديثى از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مى‏خوانيم: «هر كس سوره جمعه را بخواند خداوند به تعداد كسانى كه در نماز جمعه شركت مى‏كنند و كسانى كه شركت نمى‏كنند در تمام بلاد مسلمين به او ده حسنه مى‏بخشد».
قابل ذكر است، با اين كه عدول از سوره توحيد و «قل يا ايها الكافرون» به سوره‏هاى ديگر در قرائت نماز جائز نيست اين مسأله در خصوص نماز جمعه استثنا و عدول از آنها به سوره «جمعه» و «منافقون» جايز بلكه مستحب شمرده شده است.
بسم الله الرحمن الرحيم به نام خداوند بخشنده بخشايشگر
 (آيه 1)- اين سوره نيز با تسبيح و تقديس پروردگار شروع مى‏شود، و به قسمتى از صفات جمال و جلال و اسماء حسناى او اشاره مى‏كند كه در حقيقت                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 178
 مقدمه‏اى است براى بحثهاى آينده.
مى‏فرمايد: «آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است همواره تسبيح خدا مى‏گويند» و با زبان حال و قال او را از تمام نقايص و عيوب پاك مى‏شمرند (يسبح لله ما فى السماوات و ما فى الارض).
خداوندى كه «مالك و حاكم است، و از هر عيب و نقصى مبرّاست» (الملك القدوس).
خداوندى كه «عزيز و حكيم است» (العزيز الحكيم).
و به اين ترتيب نخست بر «مالكيت و حاكميت» و سپس «منزه بودن او از هر گونه ظلم و ستم و نقص» تأكيد مى‏كند، زيرا با توجه به مظالم بى‏حساب ملوك و شاهان واژه «ملك» تداعى معانى نامقدسى مى‏كند كه با كلمه «قدّوس» همه شستشو مى‏شود.
 (آيه 2)- بعد از اين اشاره كوتاه و پر معنى به مسأله توحيد و صفات خدا، به مسأله بعثت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و هدف از اين رسالت بزرگ كه در ارتباط با عزيز و حكيم و قدوس بودن خداوند است پرداخته، مى‏گويد: «او كسى است كه در ميان جمعيت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها مى‏خواند» (هو الذى بعث فى الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته).
و در پرتو اين تلاوت، «آنها را تزكيه مى‏كند، و به آنها كتاب (قرآن) و حكمت مى‏آموزد» (و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة).
 «هر چند پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند» (و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين).
پيامبر اسلام از ميان همين گروه درس نخوانده برخاسته تا عظمت رسالت او را روشن سازد، كتابى مثل قرآن با اين محتواى عميق و عظيم، محال است زائيده فكر بشر باشد آن هم بشرى كه نه خود درس خوانده، و نه در محيط علم و دانش پرورش يافته است، اين نورى است كه از ظلمت برخاسته، و اين خود معجزه‏اى است آشكار و سندى است روشن بر حقّانيت او.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 179
 در آيه فوق هدف اين بعثت را در سه امر خلاصه كرده كه يكى جنبه مقدماتى دارد و آن تلاوت آيات الهى است، و دو قسمت ديگر يعنى «تهذيب و تزكيه نفوس» و «تعليم كتاب و حكمت» دو هدف بزرگ نهائى را تشكيل مى‏دهد.
آرى! پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمده است كه انسانها را هم در زمينه علم و دانش، و هم اخلاق و عمل، پرورش دهد، تا به وسيله اين دو بال بر اوج آسمان سعادت پرواز كنند، و مسير الى اللّه را پيش گيرند، و به مقام قرب او نائل شوند.
 (آيه 3)- ولى از آنجا كه پيامبر اسلام تنها مبعوث به اين قوم «امى» نبود، بلكه دعوتش همه جهانيان را در بر مى‏گرفت در اين آيه، مى‏افزايد: «و رسول است بر گروه ديگرى (از مؤمنان) كه هنوز به آنها ملحق نشده‏اند» (و آخرين منهم لما يلحقوا بهم).
به اين ترتيب آيه فوق تمام اقوامى را كه بعد از صحابه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به وجود آمدند از عرب و عجم شامل مى‏شود.
و از آنجا كه همه اين امور از قدرت و حكمت خداوند سر چشمه مى‏گيرد، در پايان آيه مى‏افزايد: «و او عزيز و حكيم است» (و هو العزيز الحكيم).
 (آيه 4)- سپس به اين نعمت بزرگ يعنى، بعثت پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله و برنامه تعليم و تربيت او اشاره كرده، مى‏افزايد: «اين فضل خداست كه به هر كس بخواهد (و شايسته بداند) مى‏بخشد، و خداوند صاحب فضل عظيم است» (ذلك فضل الله يوتيه من يشاء و الله ذو الفضل العظيم).
 (آيه 5)- چارپائى بر او كتابى چند! در بعضى از روايات آمده است كه يهود مى‏گفتند: اگر محمّد به رسالت مبعوث شده رسالتش شامل حال ما نيست، لذا به آنها گوشزد مى‏كند كه اگر كتب آسمانى خود را دقيقا خوانده و عمل مى‏كرديد اين سخن را نمى‏گفتيد، چرا كه بشارت ظهور پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله در آن آمده است.
مى‏فرمايد: «كسانى كه مكلف به تورات شدند ولى حق آن را ادا نكردند مانند درازگوشى هستند كه كتابهائى حمل مى‏كند» آن را بر دوش مى‏كشد اما چيزى از آن                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 180
 نمى‏فهمد (مثل الذين حملوا التوراة ثم لم يحملوها كمثل الحمار يحمل اسفارا).
اين قوم از خود راضى كه تنها به نام تورات يا تلاوت آن قناعت كردند، بى‏آنكه انديشه در محتواى آن داشته باشند و عمل كنند همانند همين حيوانى هستند كه در حماقت و نادانى ضرب المثل و مشهور خاص و عام است.
سپس در ادامه اين مثل مى‏افزايد: «گروهى كه آيات خدا را انكار كردند مثال بدى دارند» (بئس مثل القوم الذين كذبوا بآيات الله).
و در پايان آيه در يك جمله كوتاه و پر معنى مى‏فرمايد: «و خداوند قوم ستمگر را هدايت نمى‏كند»؟ (و الله لا يهدى القوم الظالمين).
درست است كه هدايت كار خداست، اما زمينه لازم دارد، و زمينه آن كه روح حق طلبى و حق جوئى است بايد از ناحيه خود انسانها فراهم شود، و ستمگران از اين مرحله دورند.
در روايات اسلامى در نكوهش عالمان بى‏عمل تعبيرات تكان دهنده‏اى آمده است: از جمله، از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل شده كه فرمود: «هر كس علمش افزوده شود ولى بر هدايتش نيفزايد، اين علم، جز دورى از خدا، براى او حاصلى ندارد».
و بدون شك وجود چنين علما و دانشمندانى، بزرگترين بلا براى يك جامعه محسوب مى‏شود و سرنوشت مردمى كه عالمشان چنين باشد، سرنوشت خطرناكى است كه به گفته شاعر عرب:
شبان، گوسفندان را از چنگال گرگ نجات مى‏دهد اما واى به حال گوسفندانى كه شبانشان گرگان باشند.
 (آيه 6)- گفتيم يهود خود را امتى برگزيده، و به اصطلاح تافته‏اى جدا بافته مى‏دانستند، حتى گاهى ادعا مى‏كردند كه پسران خدا هستند! و گاه خود را دوستان خاص خداوند قلمداد مى‏كردند، چنانكه در آيه 18 سوره مائده آمده است.
قرآن در مقابل اين بلند پروازيهاى بى‏دليل، آن هم از ناحيه گروهى كه حامل                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 181
 كتاب الهى بودند اما عامل به آن نبودند، مى‏گويد: به آنها «بگو: اى يهوديان! اگر گمان مى‏كنيد كه (فقط) شما دوستان خدائيد نه ساير مردم پس آرزوى مرگ كنيد اگر راست مى‏گوئيد» تا به لقاى محبوبتان برسيد (قل يا ايها الذين هادوا ان زعمتم انكم اولياء لله من دون الناس فتمنوا الموت ان كنتم صادقين).
چرا كه دوست هميشه مشتاق لقاى دوست است، و مى‏دانيم كه لقاى معنوى پروردگار در قيامت رخ مى‏دهد. اگر شما راست مى‏گوئى پس چرا اين قدر به زندگى دنيا چسبيده‏ايد؟ چرا اين قدر از مرگ وحشت داريد؟
 (آيه 7)- سپس به دليل اصلى وحشت آنها از مرگ اشاره كرده، مى‏افزايد:
 «ولى آنان هرگز تمناى مرگ نمى‏كنند به خاطر اعمالى كه از پيش فرستاده‏اند» (و لا يتمنونه ابدا بما قدمت ايديهم).
 «و خداوند ظالمان را به خوبى مى‏شناسد» (و الله عليم بالظالمين).
در حقيقت ترس انسان از مرگ به خاطر يكى از دو عامل است: يا به زندگى بعد از مرگ ايمان ندارد، و مرگ را هيولاى فنا و نيستى مى‏پندارد، و طبيعى است كه انسان از نيستى و عدم بگريزد.
و يا اين كه به جهان پس از مرگ معتقد است اما پرونده اعمال خود را چنان تاريك و سياه و خالى از حسنات مى‏بيند كه از حضور در آن دادگاه بزرگ سخت بيمناك است. و از آنجا كه يهود معتقد به معاد و جهان پس از مرگ بودند طبعا علت وحشت آنها از مرگ، عامل دوم بود.
 (آيه 8)- ولى مسلما اين وحشت و اضطراب مشكلى را حل نمى‏كند مرگ، شترى است كه بر در خانه همه خوابيده است لذا قرآن مى‏گويد: اى پيامبر! به آنها «بگو: اين مرگى كه از آن فرار مى‏كنيد سر انجام با شما ملاقات خواهد كرد» (قل ان الموت الذى تفرون منه فانه ملاقيكم).
 «سپس به سوى كسى كه داناى پنهان و آشكار است بازگردانده مى‏شويد آنگاه شما را از آنچه انجام مى‏داديد خبر مى‏دهد» (ثم تردون الى عالم الغيب و الشهادة فينبئكم بما كنتم تعملون).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 182
 قانون مرگ از عمومى‏ترين و گسترده‏ترين قوانين اين عالم است، انبيا بزرگ الهى و فرشتگان مقرب همه مى‏ميرند، و جز ذات پاك خداوند در اين جهان باقى نمى‏ماند، «كل من عليها فان و يبقى وجه ربك ذو الجلال و الاكرام».
 (الرحمن/ 26 و 27) هم مرگ از قوانين مسلم اين عالم است، و هم حضور در دادگاه عدل خدا و حسابرسى اعمال و هم خداوند از تمام اعمال بندگان دقيقا آگاه است.
بنابر اين تنها راه براى پايان دادن به اين وحشت، پاكسازى اعمال، و شستشوى دل از آلودگى گناه مى‏باشد كه هر كس حسابش پاك است از محاسبه‏اش چه باك.
 (آيه 9)-
شأن نزول:
در شأن نزول اين آيه و سه آيه بعد يا خصوص آخرين آيه اين سوره روايات مختلفى نقل شده و همه آنها از اين معنى خبر مى‏دهد كه در يكى از سالها كه مردم مدينه گرفتار خشكسالى و گرسنگى و افزايش نرخ اجناس شده بودند «دحيه» با كاروانى از شام فرا رسيد و با خود مواد غذائى آورده بود، در حالى كه روز جمعه بود و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مشغول خطبه نماز جمعه بود.
طبق معمول براى اعلام ورود كاروان طبل زدند و حتى بعضى ديگر آلات موسيقى را نواختند، مردم با سرعت خود را به بازار رساندند، در اين هنگام مسلمانانى كه در مسجد براى نماز اجتماع كرده بودند خطبه را رها كرده و براى تأمين نيازهاى خود به سوى بازار شتافتند، تنها دوازده مرد و يك زن در مسجد باقى ماندند- آيه نازل شد و آنها را سخت مذمّت كرد.
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: «اگر اين گروه اندك هم مى‏رفتند از آسمان سنگ بر آنها مى‏باريد.»
تفسير:
بزرگترين اجتماع عبادى- سياسى هفته در آيات گذشته بحثهاى فشرده‏اى پيرامون توحيد و نبوت و معاد، و نيز مذمت يهود دنيا پرست آمده بود در اينجا به گفتگو پيرامون يكى از مهمترين وظائف اسلامى كه در تقويت پايه‏هاى ايمان تأثير فوق العاده دارد، و از يك نظر                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 183
 هدف اصلى سوره را تشكيل مى‏دهد، يعنى نماز جمعه و بعضى از احكام آن مى‏پردازد.
نخست همه مسلمانان را مخاطب قرار داده، مى‏فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هنگامى كه براى نماز روز جمعه اذان گفته مى‏شود به سوى ذكر خدا (خطبه و نماز) بشتابيد و خريد و فروش را رها كنيد، اين براى شما بهتر است اگر مى‏دانستيد» (يا ايها الذين آمنوا اذا نودى للصلاة من يوم الجمعة فاسعوا الى ذكر الله و ذروا البيع ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون).
به اين ترتيب هنگامى كه صداى اذان نماز جمعه بلند مى‏شود مردم موظفند كسب و كار را رها كرده به سوى نماز كه مهمترين ياد خداست بشتابند.
البته ترك خريد و فروش مفهوم وسيعى دارد كه هر كار مزاحمى را شامل مى‏شود.
منظور از «ذكر اللّه» در درجه اول «نماز» است، ولى مى‏دانيم خطبه‏هاى نماز جمعه هم كه آميخته با ذكر خداست، در حقيقت بخشى از نماز جمعه است، بنابر اين بايد براى شركت در آن نيز تسريع كرد.
 (آيه 10)- در اين آيه مى‏افزايد: «و هنگامى كه نماز پايان گرفت (شما آزاديد) در زمين پراكنده شويد و از فضل خدا بطلبيد و خدا را بسيار ياد كنيد شايد رستگار شويد» (فاذا قضيت الصلاة فانتشروا فى الارض و ابتغوا من فضل الله و اذكروا الله كثيرا لعلكم تفلحون).
 (آيه 11)- در آخرين آيه سوره كسانى كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را به هنگام نماز جمعه رها كردند و براى خريد از قافله تازه وارد به بازار شتافتند شديدا مورد ملامت قرار داده، مى‏گويد: «هنگامى كه آنها تجارت يا سرگرمى و لهوى را ببينند پراكنده مى‏شوند و به سوى آن مى‏روند، و تو را ايستاده (در حالى كه خطبه نماز جمعه مى‏خوانى) به حال خود رها مى‏كنند» (و اذا رأوا تجارة او لهوا انفضوا اليها و تركوك قائما).
ولى به آنها «بگو: آنچه نزد خداست بهتر از لهو و تجارت است و خداوند                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 184
 بهترين روزى دهندگان است» (قل ما عند الله خير من اللهو و من التجارة و الله خير الرازقين).
ثواب و پاداش الهى و بركاتى كه از حضور در نماز جمعه و شنيدن مواعظ و اندرزهاى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و تربيت معنوى و روحانى عائد شما مى‏شود قابل مقايسه با هيچ چيز ديگر نيست، و اگر از اين مى‏ترسيد كه روزى شما بريده شود اشتباه مى‏كنيد، خداوند بهترين روزى دهندگان است.
تعبير «لهو» اشاره به طبل و ساير آلات لهوى است كه به هنگام ورود قافله تازه‏اى به مدينه مى‏زدند كه هم نوعى اخبار و اعلام بود و هم وسيله‏اى براى سرگرمى و تبليغ كالا.
نكته‏ها:
1- نخستين نماز جمعه در اسلام:
در بعضى از روايات اسلامى آمده است كه مسلمانان مدينه، پيش از آن كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله هجرت كند، با يكديگر صحبت كردند و گفتند: يهود در يك روز هفته اجتماع مى‏كنند (روز شنبه) و نصارى نيز روزى براى اجتماع دارند (يكشنبه) خوب است ما هم روزى قرار دهيم و در آن روز جمع شويم و ذكر خدا گوئيم و شكر او را به جا آوريم، آنها روز قبل از شنبه را كه در آن زمان «يوم العروبه» ناميده مى‏شد، براى اين هدف برگزيدند، و به سراغ «اسعد بن زراره» (يكى از بزرگان مدينه) رفتند، او نماز را به صورت جماعت با آنها به جا آورد و به آنها اندرز داد و آن روز، «روز جمعه» ناميده شد، زيرا روز اجتماع مسلمين بود.
و اين نخستين جمعه‏اى بود كه در اسلام تشكيل شد.
اما اولين جمعه‏اى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با اصحابش تشكيل دادند، هنگامى بود كه به مدينه هجرت كرد، وارد مدينه شد، و آن روز روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول هنگام ظهر بود، حضرت، چهار روز در «قبا» ماندند و مسجد قبا را بنيان نهادند، سپس روز جمعه به سوى مدينه حركت كرد و به هنگام نماز جمعه به محله                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 185
 «بنى سالم» رسيد، و مراسم نماز جمعه را در آنجا برپاداشت، و اين اولين جمعه‏اى بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در اسلام به جا آورد، خطبه‏اى هم در اين نماز جمعه خواند كه اولين خطبه حضرت در مدينه بود.
2- اهميت نماز جمعه:
بهترين دليل بر اهميت اين فريضه بزرگ اسلامى قبل از هر چيز آيات همين سوره است، كه به همه مسلمانان و اهل ايمان دستور مى‏دهد به محض شنيدن اذان جمعه به سوى آن بشتابند، و هرگونه كسب و كار و برنامه مزاحم را ترك گويند.
در احاديث اسلامى نيز تأكيدهاى فراوانى وارد شده است از جمله در خطبه‏اى كه موافق و مخالف آن را از پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله نقل كرده‏اند آمده:
 «خداوند نماز جمعه را بر شما واجب كرده هر كس آن را در حيات من يا بعد از وفات من از روى استخفاف يا انكار ترك كند خداوند او را پريشان مى‏كند، و به كار او بركت نمى‏دهد، بدانيد نماز او قبول نمى‏شود، بدانيد زكات او قبول نمى‏شود، بدانيد حج او قبول نمى‏شود، بدانيد اعمال نيك او قبول نخواهد شد تا از اين كار توبه كند»! البته بايد توجه داشت كه مذمتهاى شديدى كه در مورد ترك نماز جمعه آمده در صورتى است كه نماز جمعه واجب عينى باشد.
3- فلسفه نماز عبادى- سياسى جمعه:
نماز جمعه، قبل از هر چيز يك عبادت بزرگ دسته جمعى است، و اثر عمومى عبادات را كه تلطيف روح و جان، و شستن دل از آلودگيهاى گناه و زدودن زنگار معصيت از قلب مى‏باشد در بردارد.
و اما از نظر اجتماعى و سياسى، يك كنگره عظيم هفتگى است كه بعد از كنگره سالانه حج، بزرگترين كنگره اسلامى مى‏باشد، و به همين دليل در روايتى از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نقل شده كه: «جمعه حجّ كسانى است كه قادر به شركت در مراسم حجّ نيستند.»
در حقيقت اسلام، به سه اجتماع بزرگ اهميت مى‏دهد:                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 186
 اجتماعات روزانه كه در نماز جماعت حاصل مى‏شود.
اجتماع هفتگى كه در مراسم نماز جمعه است.
و اجتماع حجّ كه در كنار خانه خدا هر سال يك بار انجام مى‏گيرد.
نقش نماز جمعه در اين ميان بسيار مهم است بخصوص اين كه يكى از برنامه‏هاى خطيب در خطبه نماز جمعه، ذكر مسائل مهم سياسى و اجتماعى و اقتصادى است.



  • پرشین ووی
  • ایران ماهی